سفارش تبلیغ
صبا ویژن

تک و تنها

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو که این یخ کرده را از بی کسی ها می کنم هرشب تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب


هیچ وقت نشد بهت بگم که من چقدر دوست دارم

هیچ وقت نشد نفهمیدی که من فقط تــــــــورو دارم

ای که دل بردی از دلدار من آزارش مکن

آنچه او در کار من کردست در کارش مکن


نوشته شده در چهارشنبه 90/5/5ساعت 3:6 صبح توسط DeVil.alireza| نظرات ( ) |